بعد از عید میام !!!!
منتظر حضورتون خواهم بود اصن شاید برم بلاگر
ولی مهم اینه که دوباره میخوام وبلاگ بنویسم
یا علی
منتظر حضورتون خواهم بود اصن شاید برم بلاگر
ولی مهم اینه که دوباره میخوام وبلاگ بنویسم
یا علی

يه مطلبي از مرحوم شريعتي بر خوردم كه به نظرم با حال و هواي امروز ايران مناسبتي دارد.
۱- شگفتا از اين آدمي! چه اعجوبه اي است! اگر هزار ها سال در زير بمباران تبليغات يكنواخت و يك جهت و مستمرش گيرند و تلاش كنند كه قطره اي نيز از ابر ديگر و آبي ديگر بر سرش نبارد، تا وي نسل اندر نسل در زير بارش اين دروغ برويد و بپرورد و به برگ و بار نشيند، هنگام ثمر كه مي رسد، با وزش نخستين نسيم اسفندي، رسيدن بوي حيات آفرين بهاري، گلي كه بر شاخش مي رويد، گل حقيقت است؛ آن چنان كه با هيچ حساب و كتاب ظاهري جور در نمي آيد.
به گفته يك نويسنده حق شناس:(( در ميان قيل و قال ها و جاه و جلال قدرتها، حقيقت به سان رازي پنهاني، گوش به گوش مي رود و سينه به سينه مخفيانه دامن مي گسترد و پس از ويراني و سكوت مرگي كه بر باطل فرا رسيدني است ناگهان به سان فريادي از همه حلقومها به يكباره بر مي آيد و بر سراسر زمين خيمه مي زند.)) و اين قضاوت قطعي تاريخ است.
بشريت رودخانه ي عظيمي است كه در مسير طبيعي و مقدر خويش پيش مي رود و علي رغم همه پيچ و تابها، سدها، و سنگها و انشعابها و انحرافها و مردابها، راه خويش را مي پيمايد و خود را به دريا مي رساند.
قرآن نيز به تو توصيه مي كند بر كنار مرو، در گوشه اي به نظاره مايست، تماشاچي و محقق تاريخ و مورخ نهضت ها و متخصص انقلابها مباش، حاشيه را مگير. خود را در متن اين مردم جاري افكن و از همين خط سير و به همين جهت كه مردم بر آنند، جوش كن و جاري شو! (( و افيضوا من حيث افاض الناس))
مجموعه آثار۲۹، ۵۸۴ و ۵۸۶ يا حكايتهايي از زندگي دكتر شريعتي صفحه ۱۳۵
فكر نكنم ديگه نوشتن از انتخابات فايده اي داشته باشد، ميخوام درباره گروه موسيقي مورد علاقه ام كيوسك بنويسم. گروه راكي كه عام جوانان يا آن را نمي شناسند يا اگر بشناسند خيلي طرفش نمي روند بيشتر حرفه اياشون اگه تعريف از خودم نباشه. شايد هم تلاشي بود واسه متفاوت بودن. كلا از تفاوت با ديگران خوشم مياد. هميشه همرنگ ديگران نبودن لذت بخشه، داشتن ويژگي هاي متناقض منو شيفته مي كنه. چنين آدمايي معمولا مورد علاقه عام مردم نيستند.
خب بگذريم... خواننده ي اين گروه آرش سبحانيه كه رهبر تيمه. شعراي اونا معمولا ديد انتقادي به شرايط اجتماعي دارن و دور و ور عشق هم مي چرخن. گفتم كه سبك كارشون طوري است كه قشر خاصي رو هدف قرار ميده. به طور مثال در زير بخشي از يكي از آهنگاشون رو ميارم:
ليوانا خالين و اين گالونها
همشونم پر باشه بازم كمه
داشتي از عشقت واسم مي گفتي
ولي عشقتم يه جور طمعه
( آهنگ ليوانها... از آلبوم باغ وحش جهاني )

يكي تشنه يه قطره آب
يكي كنار درياست
يكي صد ساله نشسته
در انتظار فرداست
( آهنگ اي داد از عشق از آلبوم آدم معمولي )
ترانه هاي اين گروه عاميانه است و مثل اوهام كه خيلي دوستشون داشتم كلاسيك و مال حافظ و سعدي نيست.
اگر چند تا از آهنگاي اين گروهو بشنويد حتما شيفته آن مي شويد راستي زود قضاوت نكنيد و نگيد اي بابا اين كه خزه.
همين
1) عده ای برای غیر خدا روزه می گیرند:مثلا برای ترس از مردم،یا برای رسیدن به نفع آنان.
2) بعضی نیز در نیت خود موارد فوق را با ترس کمی از مجازات خدا و امید به پاداش آمیخته اند.
3) عده ای فقط به خاطر ترس از مجازات یا رسیدن به پاداش روزه می گیرند.
4) گروهی علاوه بر نیت رهایی از مجازات و رسیدن به پاداش با روزه خود قصد رسیدن به نزدیکی و رضایت الهی را دارند.
5) دسته ای فقط برای رسیدن به رضایت و نزدیکی به خداوند روزه می گیرند. انشالله روزه ما از این نوع باشد.
گروهی از خوارج در مکّه اجتماع کردند و با هم به گفتگو پرداختند و از زمامداران یاد کردند و رفتار آنها را زشت شمردند و از نهروانیان (که در جنگ با علی به هلاکت رسیده بودند) یاد کردند و اظهار ناراحتی نمودند تا اینکه بعضی از آنان گفتند: خوب است ما جان خود را به خدا بفروشیم و نزد این زمامداران گمراه برویم و در کمین آنان قرار گیریم و آنان را بکشیم و مردم شهرها را از دست آنان آسوده کنیم و انتقام خون برادران شهیدمان را که در نهروان کشته شدهاند بگیریم همه آنان این پیشنهاد را پذیرفتند و هم پیمان شدند که پس از مراسم حجّ، طرح خود را دنبال کنند. در این اجتماع، عبدالرّحمن بن ملجم عهده دار کشتن علی گشت. برک بن عبداللّه تمیمی کشتن معاویه را پذیرفت. و عمرو بن بکر تمیمی تصمیم به کشتن عمروعاص گرفت.
این سه نفر با هم پیمان بستند و توافق کردند که شب نوزدهم ماه رمضان، به آن اقدام نمایند و سپس از همدیگر جدا شدند و در انتظار اجرای نقشه خود بودند. ابن ملجم که از قبیله کِنده بود با رعایت مخفی کاری، از مکّه به سوی کوفه رهسپار شد و با یاران خود در کوفه ملاقات کرد و برای اینکه نقشه اش فاش نشود، آن را به هیچ کس نگفت.
دیدار ابن ملجم با قُطّامابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه به نقل از مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی مینگارد که، ابن ملجم در کوفه در کوفه با قطّام دختر اخضر تیمی بود که پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست علی کشته شده بودند دیدار کرد و عاشق و شیفته او شد، به طوری که در همان مجلس از او خواستگاری کرد. قطام به عنوان مهریه کشتن علی را درخواست کرد و ابن ملجم پذیرفت. به دنبال این جریان، قُطّام از وردان پسر مجالد که از قبیله «تیم رباب» درخواست کرد که ابن ملجم را یاری نماید. از سوی دیگر، ابن ملجم نزد یکی از خوارج از قبیله اشجع که نام او «شبیب بن بجره» بود رفت و داستان را به او گفت و از او کمک خواست و سرانجام ابن ملجم همراه وردان و شبیب، به مسجد اعظم کوفه رفتند تا نقشه خود را دنبال کنند. قُطّام در مسجد کوفه معتکف شده بود و برای گذراندن اعتکاف خود، خیمهای در مسجد برای خود برپا کرده بود، به قُطّام گفتند:«ما راءی خود را بر کشتن این مرد (علی) هماهنگ کردهایم»، قطام چند تکّه پارچه حریر خواست و سینههای آنان را با آن پارچهها محکم بست و آنان شمشیرها را به کمر بسته، به راه افتادند و کنار دری آمدند که علی از آن در برای نماز وارد مسجد میشد و در آنجا نشستند. قبلاً اینان، اشعث ابن قیس را نیز از نقشه خود آگاه کرده بودند، او هم قول یاری به آنان را داده بود و آن شب به آنان پیوست تا آنان را در اجرای توطئه قتل، کمک کند.
ضربت خوردن
امام علی سحر شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت، از خانه به سوی مسجد روانه شد. ابن ملجم از آغاز آن شب در کمین وی بود. او (طبق معمول) به مسجد آمد و مثل همیشه خفتگان را برای نماز بیدار میکرد، ابن ملجم در میان خفتگان بیدار بود. وی خود را به خواب زده و کارش را پنهان نموده بود که ناگهان برخاست و به علی حمله کرد و شمشیر زهرآگین خود را بر فرق علی وارد نمود.
در روایات دیگر این گونهاست که بعد از اینکه امام علی در محراب مشغول خواندن نافله صبح یا نمار صبح شد و هنگامی که از سجده رکعت اول بر میخواست، ابن ملجم با شمشیر زهر آلود بر فرق او، همان جایی که قبلا در جنگ خندق توسط عمرو بن عبدود زخم برداشته بود، زد و علی فریاد زد: «قسم به پروردگار کعبه رستگار شدم.»
شهادت
علی پس از این حادثه دو روز بستری شد، تا اینکه در ثلث آخر شب بیست و یکم، قبل از سپیده دم شب جمعه ۲۱ ماه رمضان سال چهلم هجرت، بر اثر ضربتی که بر فرقش زدند در گذشت. او هنگام مرگ ۶۱ سال داشت.
به دستور علی، کار غسل و کفن نمودن او را دو پسرش حسن و حسین انجام دادند، سپس جنازه علی را به سوی سرزمین «غری» یعنی نجف بردند و در آنجا به خاک سپردند و طبق وصیتش، قبرش را پنهان کردند. قبر علی در دوران زمامداری بنی امیّه، همچنان مخفی بود تا اینکه با از میان رفتن بنی امیه و رفع خطر خوارج در زمان بنی عباس، قبر او توسط امام صادق به شیعیان شناسانده شد.
منبع: ویکی پدیا